به نظر من انسان ها از نظر انگيزه هاي شناختي و هيجاني اخلاق چند نوع هستند. منظورم از اخلاق ظرفيت يا انگيزه ي داشتن منفعت اجتماعي و بازداشتن آسيب هست. علائق و سلايق من باعث مي شه كه اين دسته ها رو به صورت مراحلي از رشد انسان از لحاظ اخلاقي در نظر بگيرم. يعني نه تنها اين دسته ها رو داراي ارزش و اعتبار اخلاقي يكسان نمي دونم و فكر مي كنم دسته هاي خاصي بيشتر با روح تعاليم اخلاقي(كه از نظر من همون ديگرخواهي هست) سازگار هستند. بلكه تصورم اين هست كه انسان براي رسيدن واقعي به يك مرحله لازمه كه مرحله ي قبل از اون رو تجربه كرده باشه مثل دروس پيش نياز! توي دانشگاه ها. (چيزي شبيه به مراحل رشد رواني - جنسي كه فرويد مطرح كرده ) هم چنين فكر مي كنم ممكنه كسي توي يك مرحله ي خاص متوقف بشه (چيزي شبيه تثبيت فرويدي) و يا اين كه به يك مرحله ي عقب تر پس روي كنه (واپس روي)
1- مرحله ي خود-محور : كودكان (و نه فقط كودكان)معمولا در اين مرحله هستند. در اين مرحله چيزي كه آدلر به اون علاقه ي اجتماعي مي گه (كه منجر به گرايش به ديگران ورعايت حال ديگران مي شه ) صرفا نتيجه ي منفعت شخصيه. شخص توي اين مرحله به ديگران صرفا به عنوان منابع ارضاي نياز هاي خودش نگاه مي كنه. والدين بهش غذا و حمايت مي دن پس دوستشون داره و بهشون علاقه منده فلان دوستش بهش عشق و شادي مي ده پس دوستش داره . بقيه بهش هيچي نمي دن پس بهتره برن بميرن!
در اين مرحله حداقل منفعت اجتماعي وجود داره و اونم اين هست كه شخص لااقل اگه منافعش رو به دست بياره شرش از سر ما كم مي شه. بنابراين يكسر ضرر و آسيب نيست. توي اين مرحله اشخاص به روابط متقابل به عنوان معامله نگاه مي كنن. اما نه از اون معامله هاي خوب(برنده-برنده) بلكه از اون معامله هايي كه هر كي بيشتر سر ديگري كلاه بذاره برندس!(برنده -بازنده) شخص دنبال نيازهاي خودشه (البته توجه داريم كه عشق، خوب بودن، بهشت، عاقبت به خيري و... هم مي تونن نياز باشن) كسي كه توي اين مرحله قرار داره اگه تعاليم قوي درباره ي آخرت و اجر اخروي يا مكافات عمل ديده باشه ممكنه كارهاي خيلي خداپسندانه (در اين مرحله خدا پسندانه خيلي فرقي با خودپسندانه نداره!) هم انجام بده. بنابراين مي بينيد كه اين طبقه بندي خيلي براساس صورت كارهاي اخلاقي كه اشخاص انجام مي دن نيست.
توي مرحله ي خود-محور ي انساني كه خوب به خودش رسيده و خوب گليم خودش رو از آب بيرون كشيده قهرمان هستش.
هم چنين شعار اين آدم ها اين هست :" اگه برام نفعي داشته باشه كه بيرزه بهش كمك مي كنم. اگه نفعي نداره چرا بايد كمك كنم؟"
2- مرحله ي وظيفه -محوري
توي اين مرحله شخص به جاي نيازهاي خودش به دنبال هويت خودش مي گرده. شرف، مردانگي، آزادگي و حريت، استقلال و خلاصه مفاهيم آن چناني جاي نياز و گوشت و پوست و ميل و سائق رو گرفته اند. مركزيت از بدن به ذهن و روح منتقل شده و نوعي "بدن ستيزي" يا غريزه ستيزي جاي نياز مداري مرحله ي اول رو گرفته. اشخاص زاهد و پرهيزكار كه در يك نبرد دروني عليه اهريمن ها ي غريزه پيروز شدن جاي آدم هاي زرنگ كه خوب خوردند و ارضا شده اند رو به جاي پيشروان اخلاق گرفتند. توي اين مرحله "انسان قوي" و "انسان دارا" قهرمان داستان نيستند بلكه "انسان زاهد" ،"انسان فاتح عوالم درون" قهرمان اين مرحله هست.
انسان وظيفه -محور ممكنه زير فشار وظيفه دست به بلندترين ومتعالي ترين كارها بزنه ولي ممكن هم هست كه دست به خطرناك ترين كارها بزنه! (مثل آزمايش ميلگرم يا افسرهاي نازي كه تحت عنوان وظيفه و با شعار "دستور اينه" هر كاري مي كردن) از اين لحاظ گاهي اين مرحله غير اخلاقي تر (=داراي ميزان كمتري از منفعت اجتماعي) نسبت به مرحله ي 1 هست اما چون يك مرحله ي گذار هست كه مستعد ديگر خواهي بيشتر هست، شايد آوردن اون به عنوان مرحله ي دوم ناموجه نباشه.
انسان وظيفه -محور شعارش اينه كه " بهش كمك مي كنم اگه شايستگيش رو داشته باشه " يا "اگه وظيفم باشه" و البته "اگه وظيفه ي من نيست چرا بايد كمك كنم؟" انسان وظيفه-محور لاجرم پايبند قراردادهاي اجتماعي هست. اگر در جامعه اي قرار براين باشه كه "تهيه ي پول خرد وظيفه ي راننده ي تاكسي است" آدم وظيفه -محور خواهد گفت :"خوب هر شغلي مستلزماتي داره و راننده بايد پول خرد رو تهيه كنه" اما اگه قرار داد عكس اين باشه مساله برعكس مي شه.
اشكال وظيفه - محوري اينه كه شخص وظيفه -محور مداوما خودش و نيازهاي خودش رو به نفع وظايف سركوب مي كنه و ناخواسته همين برخورد رو هم با نيازهاي ديگران خواهد داشت. بنابراين وظايف در جامعه اي وظيفه -محور تبديل به موانعي مي شن كه وظفيه -محور ها خوب مي تونن از روي اين موانع بپرن وكساني كه براي پريدن از روي اين موانع به كمك احتياج دارن پست و بي اخلاق تلقي مي شن و محروم مي شن. اين جامعه اي هست كه توش ضعفا محكوم به مرگ اخلاقي و اجتماعي هستن.
3- مرحله ي نياز-محوري
شخص نياز - محور شعارش اينه كه "اون چه كه بهش نياز دارم به دست ميارم مگر اين كه نياز ديگري رو زير پا بگذاره" مرحله ي نياز محوري يه پس روي كوچك و در عين حال مفيد پس از مرحله ي سخت و خشن وظيفه - محوري هستش. اما اين پس روي در مجموع پيشرفت هست و آدم رو از موضع افراطي وظيفه -گرايي محض خارج مي كنه . اين مرحله شبيه مرحله ي 1 نياز -محور هست و شايد بشه گفت نوعي نياز-محوري ديگرخواهانه است. يعني شخص به دنبال نيازهاي خودش هست و دنبال منفعت خودشه اما تا جايي كه نياز ديگران هم ارضا بشه. اگر كسي طي مرحله ي وظيفه -محوري خودخواهي خودش رو مهار نكرده باشه واقعا نمي تونه وارد اين مرحله بشه.
شخص نياز -محور شعارش اينه " اگه كمك كردن بهم ضرري نمي زنه چرا بهش كمك نكنم؟ " (مقايسه كنيد با شعار خود-محور ها)
مرحله خود-محوري نوعي نياز-محوري فردي يا خودخواهانه است.
به تعبيري وقتي انسان طي مرحله ي وظيفه -محوري ، رنج محروميت خود خواسته و فقر ارادي براي وظيفه را مي كشد و برخود هموار مي كند ، مي تواند رنجي را نيز كه خودش در مرحله ي 1 (مثلا در دروان كودكي) براي ديگران به ارمغان مي آورد درك كند و از اين رو به يك حس همدردي يا درك متقابل از نيازهاي ديگران مي رسد رنج و رياضت و رهبانيت دوران وظيفه -محوري ( كه چيزي شبيه يك توبه ي سخت از دوران خود-محوري هستش) انسان رو مستعد مي كنه كه لااقل با دستان خودش رنج و محروميت رو براي ديگران به ارمغان نياره. انگار يك بار دست پخت خودش رو چشيده و دستش اومده كه رنج خود ساخته چه قدر بده !
اما شخص نياز-محور از نياز خودش هم نمي گذره
4- مرحله ي ديگر-محوري
توي اين مرحله شخص هنوز نياز -محور هست. اما مي تونه ميان نيازهاي اوليه و ضروري و نيازهاي ثانويه (ترجيحات) خودش تمايز قائل بشه و از اين رو گاهي ممكنه از نيازها و منافع خودش هم بگذره تا نيازهاي ديگري رو برآورده كنه. يعني ايثار.
در مرحله ي 3 ممكن بود كسي از اون چه كه مال خودشه به ديگري بده ولي تنها در صورتي اين كارو مي كرد كه خودش به اون نياز نداشت. اما توي اين مرحله شخص در عين نياز خودش از مال خودش ممكنه ببخشه.
مرحله ي ديگر - محوري مرحله ي غلبه ي روح ديگر خواهي بر محدوديت هاي طبيعت و زندگي اجتماعي هست. مرحله اي هست كه انسان ها سعي مي كنن بر ناكامي هاي طبيعت و بر كمبودها غلبه كنن. يعني اگر ببينن كه به كسي كم رسيده حاضر باشن از خودشون بزنن تا بهش برسه!
شعار اين مرحله اينه كه "اگه اون به كمك نياز داره چرا كمك نكنم؟"
5- مرحله الوهي
در اين مرحله شخص براساس فراواني تصميم مي گيره و از احساس نياز فارغه. بي نياز هستش. گويي به منابع لايزال وصل شده و از اين رو لازم نيست از نياز خودش به خاطر نياز ديگري بگذره بلكه اون چه كه داره مي تونه به ديگري بده. مثل خدا! در اين مرحله ضرورت حرف نمي زنه بلكه ترجيح و علاقه هست كه حرف مي زنه
شعارش اينه : "اگه دوست داره (حتي اگه نياز مبرم نداره!) خوب چرا بهش كمك نكنم؟"
مثلا خدا خيلي چيزها كه ما واقعا بهشون نياز نداشتيم (لااقل تا اين لحظه از تاريخ بشريت ) رو بهمون داده. نشونش همين كه تا الان ازشون استفاده نكرديم.
______________
ما دربرخي زمينه ها بيشتر رشد مي كنيم و در برخي كمتر مثلا :
الف)ما معمولا در "عشق بازي" در مرحله ي 1 هستيم. يعني نمي تونيم عشق كسي رو كه به عشقش نياز نداريم بپذيريم. " اگه من به عشقش نياز ندارم (يعني سود عاطفي برام نداره) چرا بايد عشقش رو قبول كنم وبذارم احساس خوشبختي بكنه؟"
ب)در زمينه ي عبادات برخي از ما در مرحله ي 2 هستيم. "نپرس چرا ! نماز وظيفس بايد انجامش داد"
ج) در زمينه ي كمك مالي در حد استطاعت ما توي مرحله ي3 هستيم. "اگه نياز داره و من هم چيزي ازم كم نميشه بهش كمك مي كنم."
د) در زمينه ي "جان " شهدا در مرحله ي 4 هستن. " اگه جان من مشكل (=نياز مردم به امنيت و آسايش و زنده ماندن و...)رو حل مي كنه چرا ازش نگذرم؟"
ه) آدمي رو مي شناسين كه در زمينه اي از زندگيش در مرحله ي الوهي بوده باشه؟